تبليغاتX
یادداشــت معلمـانه - کار برای دیگران !
پست ثابت شما
متن ارسالي شما

شخصی از خدا خواست که به او نشان دهد ، جهنّم و بهشت چگونه اند .خداوند دستور داد جهنّم را به او نشان دهند . او را به اتاقی بردند که در آن عدهّ ای دور یک دیگ بزرگ نشسته بودند . همه ی آنها درمانده ، مأیوس و گرسنه بودند . هر یک از آن ها قاشق بلندی داخل دیگ می کرد ، ولی از آن جا که دسته ی قاشق بلندتر از دست او بود ، نمی توانست غذا را در دهان خود بگذارد . وضع این آدم ها که بالای دیگی پر از غذا ، داشتند از گرسنگی می مردند ، رقّت بار بود .

سپس خداوند دستور داد ، بهشت را به او نشان دهند . این بار نیز او را به اتاقی بردند که با اتاق اولی کم ترین فرقی نداشت ، امّا در این جا آدم هایی که دور دیگ جمع شده بودند ، به دهان یکدیگر غذا می گذاشتند و بسیار خشنود بودند . آن شخص پرسید : « سر در نمی آورم ! چرا این ها این قدر سعادتمند و آن ها آن قدر بدبخت ؟ شرایطشان که با هم کم ترین فرقی ندارد ؟ ! »

جواب شنید : چرا ! یک فرق عمده دارند : گروه دوم یاد گرفته اند ، به یکدیگر غذا بدهند . »

 

... تا چه قدر ما در زندگی ، با دیگران تعامل داریم ؟ زیاد ، کم و یا اصلاً ! عزیزی می گفت : تحقیقات نشان داده که در ایران کار گروهی جواب نمی دهد ؛ و به عکس کار انفرادی موفق تربوده است . نمی دانم صحت و سقم این گفته تا چه حد است .  ولی اگر اندکی تأمل کنیم در می یابیم که کار برای دیگران و با دیگران چه قدر لذّت بخش است .اگر قلّه ای را تک و تنها با هزار و یک درد سر فتح کنیم شیرین تر است یا با یک گروه همدل با تقسیم کار ها به صعود برسیم ؟

چرا بعضی مواقع در زندگی با وجود انواع غذا گرسنه ایم و برای خودمان جهنمی درست کرده ایم ؟!

چرا از کار گروهی گریزانیم و برای رسیدن به غایت مطلوب دیگران را فنا و فدای خود می کنیم ؟

چرا ...

اگر در زندگی برنامه ریزی نداشته باشیم ، یعنی برنامه ریخته ایم که خود را از بین ببرییم .  

           ما همه شیران ولی شیر علم              حمله مان از باد باشد دم به دم

 

نوشته شده در تاريخ سه شنبه ششم بهمن 1388 توسط  محتشــــم
کلیه ی حقوق مادی و معنوی برای وبلاگ moallemane محفوظ می باشد.
 هر گونه نسخه برداری با ذکر منبع مایه ی افتخار و امتنان است.
قالب وبلاگ